#IranDeal

من همیشه از بچگی جشن و شور و شوق هایی که کُلِ شهر در اون شرکت داشتن رُ دوست داشتم ، نمی‌دونم چه جوری هستن ولی حسِّ عجیبی در آدم ایجاد میکنن. پُر خاطره‌ترینش واسم صعود تیم ملی فوتبالمون به جام جهانی آلمان بود .

سال 1388 که انتخابات ریاست جمهوری برگذار می‌شد من 15 سالم بود و خُب علاقه مند بودم توی شور و شوقی که توی شهر و کشور جریان داشت سهم داشته باشم ، فردای آخرین روز تبلیغات انتخاباتی امتحان شیمی و آخرین امتحانمون برگزار می‌شد، با این حال هرجوری بود از 6 عصر تا 1 شب بیرون بودم .اون شب همه یک شوق خاصی داشتن ، شور و شوقی که به نظرم دیگر مثل اون تکرار نمی‌شه .

شهری که من درونش زندگی می‌کنم شهر کوچکی ه و خُب اکثر آدما هم دیگه رُ می‌شناسن ، سه روز بعد که جشن پیروزی محمود احمدی نژاد توی شهر برگزار می‌شد  توی پیاده‌رو قدم می‌‌زدم و ناراحت از نتیجه چهره‎‌هایی رُ می‌دیدم که خوشحال بودن ، اون روز خیلی از چهره‌ها توی ذهنم موند .

الان بیش از شش سالِ که از اون روز‌ها می‌گذره و امروز باز هم همه خوشحال بودن و جشن برپا بود ، منم خوشحال بودم ، بالاخره کشورم توانست ه بود یک مساله‌ی مهم رُ از طریق گفت و گو حل کنه ، اما وقتی توی این شادی باز هم همون چهره‌هایی  رُ دیدم که شش سال پیش از پیروزی احمدی نژاد غرق شادی بودن ، کسایی رُ دیدم که شش سال پیش از پیروزی کسی خوشحال بودن که امروز از درست شدن بخشی از خراب کاری‌هاش جشن گرفتن یاد قلعه‌ی حیوانات ارول افتادم و به قدم زدنم توی پیاده‌رو ادامه دادم .

رنگ : خاکستری

/ 5 نظر / 21 بازدید
نیلوفر

سلام برايتان موفقيت توام با سر بلندي آرزومندم

Bahar

حس ش شبیه وقتاییه که مثلا گوینده ی اخبار میگه به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه کنید! مثلا یهو یه اتفاق خوب میفته یا مثلا هلال ماه دیده میشه و عید میشه. یجورایی شبیه ن انگاری. اینکه همه شاد میشن!

Bahar

خوب نیست؟چرا؟:-تعجب فراوان

Bahar

همون ک گفتید خوب نیس!توافق رو میگفتید!؟چرا خب؟

Bahar

قیافه م شبیه ایناییه ک نفهمیدن منظور دقیقو؟یا باید اعتراف کنم؟:دی